ذهن عین بیمار شده. توی هزارتوی یاس و استیصال گیر افتاده. هر چه قدر برایش توضیح می دهم باید باور کنی که حالت به تر می شود، قبول نمی کند که نمی کند که نمی کند... باور نمی کند که نمی کند که نمی کند...
بحران: روزگار چه بلایی سر آدم ها می آورد که از درونی ترین دارایی های شان، یعنی همان امید و آرزو، نمی توانند مراقبت کنند؟
بحران دو: قدرت ذهن بیش تر است یا نیروی روزمرگی های پر یاس؟
تاملات بعدمتنی: خوب شد که انرژی لازم را برای مواجهه با عین ناامید داشتم.
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
فردا به دیدنم می آید... به خودم قول داده ام حضور آرام و مقتدری داشته باشم...
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
نوشته های میم.یا به طرز مشخصی مرزهای تبلیغات سیاسی را درنوردیده. توی هر نوشته هم، رنگ احساسی غلیظی توی چشم می زند، احیانا برای اثرگذاری بر مخاطب عام تر. دال گفت نقطه ی تاریک قصه ی میم. یا آن جاست که در پایان هر نوشته اش به روزنامه نگاران سیاسی نویس فحش های محترمانه نثار می کند... موافق بودم اما به ملاحظه ی خاطره ای که از آن گروه داشتم سکوت کردم.
بحران: آدم همه چیز را که نباید بگوید!
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
این روزها بدون این که اراده کنم مطالب مافوق خوبی برای خواندن دستم می رسد، یکی دو تا کتاب فوق العاده را هم شروع کرده ام. از خوش حالی تقریبا دارم دیوانه می شوم!
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
صحنه های بمب باران هوایی انقدر اثرگذار بود که نتوانم منقلب نشوم.
.
.
.
ویلایی ها را دیدم.
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
ذهنم مسئله را طوری چیده بود که بیش ترین آسیب ممکن بهم وارد شود!
همین نشانه ای از دیوانگی من نیست؟
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
شاخ غول را شکستم. می روم برای مرحله ی بعد!
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
بعد از دو سال امکانات تازه ای از گوشی م را کشف می کنم. امکان دارد همین روزها عاشقش شوم!
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
لام از روابط خونی نوشته بود... تا حد زیادی درست نوشته... آرام ها و آلام های روابط نَسَبی غالبا شبیه اسارت می نمایند، نه رهایی...
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
خدا به جای این که بگوید "قسم به قلم و آن چه می نویسد" باید می گفت "لعنت به سیاست و هر آن چه از آن برخاست"!
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
مثل خواب گردهای شب زده، مفاهیم توی سرم می پیچند... مثلا به "مرز" فکر می کنم. ننگین ترین قرارداد انسانی. مگر دوره ی غارنشینی به پدران و مادران ما چه گذشت که بی مرزی را مثله کردند؟ آیا از آن دنیا شاهدند که مرزهای جغرافیایی، نژادی، سیاسی، اقتصادی، طبقاتی، روحی، فکری، جسمی و و و چه بر سر فرزندان شان آورده؟ چرا وقتی خودشان "بی مرزی" را زندگی کردند و نوش، الم "مرز اندیشی" را به جان ابنای خود انداختند؟
بحران: به "مدنیت"ی که همه ش مرز آفریده، مشکوکم!
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
توی هپروتم...
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
از آن جایی که مازوخیسم دارم یا به قول ح همه چیز را باید به خودم بگیرم، امروز رفتم و نگاه کردم: چند شب پیش که ح عملکرد بچه ها را نقد می کرد، دو مرتبه نوشته بود «مثل خودت»!
حسابی ناامیدش کرده ام!
بحران: بحرانم این نیست که از من ناامید شده باشد؛ بحران «درک ناامیدی در او»ست، چه از من یا از غیر من. ستون که نشست کند، کل ساختمان می ریزد!
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
ف.ص توی عقد باردار شده. این موضوع، از جمله مسائلی است که به من ربطی ندارد در موردش حرف بزنم یا نزنم. از آن طرف از جمله مسائلی است که یکی دو نفر خود را ملزم کرده اند حتما و هر بار درباره اش حرف بزنند!
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
من جای هیتلر بودم توی کوره های آدم سوزی به جای یهودی ها، گرافیست ها را می انداختم...نه... نه... اگر جای هیتلر بودم اردوگاه های کار اجباری را از گرافیست ها پر می کردم و مجبورشان می کردم ادبیات، تاریخ، هنر، جامعه شناسی، روان شناسی و و و بخوانند... بخوانند... بخوانند...
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
مطالب ب.آ را دنبال می کنم. "نگاه جامعه شناسانه به جامعه" شاید خیلی بدیهی به نظر بیاید، اما معمولا فقدانش بین جامعه شناسان حس می شود... تصمیم گرفتم بیش تر بهش فکر کنم، به ب.آ و رویکردهاش...
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
در تب
و تاب...
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
تیتر روزنامه های فردا:
باز هم خرید اینترنتی، فاجعه آفرید!
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
بعضی ها از فرط سیاسی بودن، در حال غش هستند؛ بعضی ها از فرط سیاسی نبودن!
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
تلگرام، نسخه ی آی او اس (لعنت اله علیه)!
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
با میم، دست مجازی دادیم. عکس دست های مان را برای هم فرستادیم: لاک هر دو تامان، یک رنگ بود :)
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
از صبح تا شب پای لپ تاپ...
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری